هنرمندی که مدیریت می‌کند؛ معلمی که کسب‌وکار می‌سازد.

مدیریت و توسعهٔ کسب‌وکار، تدریس، کوچینگ و بازیگری چهار حرفهٔ متفاوت‌اند. من آن‌ها را کنار هم نگه داشته‌ام، چون هرکدام چیزی را می‌بیند که بقیه نمی‌بینند.

چیزی که میان آن‌ها تکرار می‌شود، علاقه من به ساختار است: دیدن منابعی که وجود دارند، پیدا کردن رابطه میان آن‌ها و ساختن سیستمی که بتواند چیزی را ممکن کند که پیش از آن پراکنده بوده است.

هنر یکی از قدیمی‌ترین میدان‌های کار من است. بیزنس و مدیریت ابزارهای دیگری برای همان پرسش شده‌اند.

جای تصویر

من به تناقض‌ها علاقه دارم، چون اغلب مسئله دقیقاً همان‌جاست: میان هنر و اقتصاد، کنترل و استقلال، فرد و جامعه، خواستن تغییر و محدودیت توان خودمان.